تبلیغات
من تمبل هستم. - موضوع انشا: داستانی درباره ی کلاغ









من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog

معمولن اکثریت دوست دارند حرف هایشان را با سوال آغاز کنند. ولی من دوست دارم حرف هایم را با سلام آغاز کنم. سلام. من یک کلاغ هستم و دوست دارم کمی راجع به خودم و هموطنانم صحبت کنم. اول از همه اینکه باید بگویم که انسان ها خیلی موجودات نامردی هستند که ما کلاغ ها را در آن داستان ابله جلوه دادند. دارید با خود میپرسید کدام داستان؟ همان داستان. منظورم همان داستان است که راجع به روباه و کلاغی است و اینگونه شروع میشود که:
دید روباه کلاغی را به راه/کاو همی گفت پنیر دارم از جنس ماه
و بعد روباه برگشت به کلاغ گفت چه دم قشنگی داری! چه چشمان درشتی! چه صدایی! آوازی بخوان. و بعد کلاغ آواز میخواند و پنیر از دهانش میفتد و روباه آن پنیر را برمیدارد و میخورد. اول از همه، همه مان میدانیم که روباه ها پنیر نمیخورند اصلن، و دوم از همه اینکه خود ما کلاغ ها هم همه مان پنیرخور نیستیم چون فکر میکنیم پنیر بدان گردو ما را خنگ میکند. و سوم اینکه مگر کلاغ دست نداشت که پنیر را در دهانش گرفته بود؟
دومین داستانی که درباره ی ما درش اغراق شده است داستان یک کلاغ چهل کلاغ است که خود داستان نیز آنقدر یک کلاغ چهل کلاغ شده که اصلن اصل داستان را یادم رفته است. اما شسته و رفته بهتان بگویم که ما واقعن آنقدر حوصله نداریم که بنشینیم و سرکوچه شهین خانم اینها سبزی پاک کنیم و آنقدر حرف بزنیم و از خودمان حرف درآوریم که تهش یک قضیه را با یک داستان دیگر تحویل یکی دیگر دهیم. چون ما کلاغ ها اصلن حرف نمیزنیم، ما بیشتر اهل نوشتن و تفکر هستیم.
انسان ها میگویند ما کلاغ ها قار قار میکنیم. اگر ما قار قار میکنیم، پس چرا من الآن مثل آدم دارم حرف میزنم؟ اصلن انسان ها حرف های غیرعلمی و غیرمنطقی زیادی میزنند.
انسان ها فکر میکنند کلاغ ها سه دسته اند:
1. کلاغ های زن،
2. کلاغ های مرد،
و دسته ی 3. کلاغ هایی که فکر میکنند کلاغ ها پنج دسته اند.
من خودم جزو دسته ی سوم هستم. من فکر میکنم علاوه بر کلاغ های زن و مرد و دسته ی سوم، کلاغ های سیاه و کلاغ های سیاه سفید هم داریم.
کلاغ های سیاه سفید مربوط به گذشته هستند و اکنون دیگر کلاغ سیاه سفید نداریم و همه شان رنگی شده اند.
کلاغ های سیاه در قدیم الایام توسط اروپایی ها و آمریکایی ها به بردگی گرفته می شدند و برای توهین به آن ها، آن ها را قارقارسیاه صدا میکردند. که البته سندی برای اثبات این حرفم ندارم.
آدم ها فکر میکنند دیدن کلاغ ها و جغدها شوم است و اتفاق بدی میفتد ولی باور کنید اینطور نیست چون من خلاف این حرف را به مردی ثابت کردم. اگر آن مرد فردای صحبت کردن با من نمرده بود میتوانست حرفم را تصدیق کند.
و درآخر اینکه لازم به ذکر است بگویم در فصل سرما و حتی در فصل گرما و حتی در عید نوروز و کریسمس با ما حیوانات و کلاغ ها مهربان باشید. خصوصن با ما کلاغ ها و پرندگان، چون ما میتوانیم پرواز کنیم و میدانیم روی سر کی باید رید.
اکثریت دوست دارند حرف هایشان را با خداحافظی تمام کنند، ولی من دوست دارم حرف هایم را با سلام تمام کنم. سلام.

این بود قار قاره من.

#شما_میتونید_امیر_صدام_کنین_یا_همان_هلدی_خودتان.



طبقه بندی: انشا، 
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1396 ] [ 12:08 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات



      قالب ساز آنلاین