تبلیغات
من تمبل هستم. - موضوع انشا: مقایسه









من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog

به نام خدا.
امروز میخواهم در نوشته ای به اختصار به مقایسه بپردازم، به مقایسه ای بین کاکتوس و خودم.
دلیل اینکه چرا برای مقایسه این دو مورد را انتخاب کرده ام خود نیز نمیدانم، و حتی کاکتوس خود نیز هم دلیلش را نمیداند.(وای وای چقدر بامزه.)
مقایسه کردن از دو جبهه ی شباهت و تفاوت تشکیل میشود و من شباهت ها و تفاوت های خودم و کاکتوس را به صورت فهرست وار و بدون ترتیب و غیرساده و گل گلی و حتی گُرگُری و فکر کنم معلم به خاطر استفاده ا "وَ" های زیاد بهم صفر بدهد بیان میکنم.
بزرگترین شباهت عمده ی من و کاکتوس این است که ما جفتمان خار داریم. در بعضی موارد حتی خارهای من بیشتر از کاکتوس است. البته این شباهت در چیز دیگری هم وجود دارد که بعلت زیق وقت (آره آره جونه عمه م زیق وقت) به آن نمیپردازیم.
همانطور که از چهره ی کاکتوس پیداست کاکتوس ها نیگِر، اوا خاک عالم، منظورم، یعنی سبزه هستند. سبز هستند دیگر. و همانطور که از چهره ی من پیداست من ها سبزه هستند، اما سبز نیستند دیگر. یعنی کل منظورم این است من تقریبن سبزه ام ولی سبز نیستم اما کاکتوس به معنای واقعی کلمه سبزه است، یعنی سبز است.(مثل کل گیاه های دیگر)
کاکتوس، و یا شاید ادبیترش کاکتاس، ا خانواده ی کاکتوسیان، و حتی کاکتاسیان، است و من که نیلو باشم، و یا شاید ادبیترش من که نیلا باشم، ا خانواده ی اسدیون، و حتی اسدیان، استم. (شخصِ "مورد گست رایتر قرار گرفته شده" خودش این قسمت را اینطوری ویرایش و پاکنویس کرده است: "از خانواده ی اسعدیون، وحتی اسعدیان، استم. البته چون ک فامیل من اسعد سامانی است،ممکن است من یکی از نوادگان سامانیان باشم.شاید من نوه ی اشکان سامانی باشم .البته اشکان سامانی ک یه زمانی شاه مملکت بوده نه داداشم چون من نمیتونم نوه ی داداشم بشوم و اصلاً اصالت اشکان با من فرق میکند و او دو رگه است و یک رگه او از اشکانیان است و رگ دیگرش از سامانیان و بهتر است ازین موضوع دور شویم چون انشا درباره من و کاکتوس عزیزم است نه برادم.")
کاکتوس ها در فصل های بارش و باران آب را در خود ذخیره میکنند و در فصل های تابش و تابان آب را در خود میخورند، امّا من در همه ی فصل ها چه بارش باشد چه نباشد هر روز آب میخورم چون دکترها میگویند باید روزی هشت لیوان آب بخورید که کلیه هایتان آسیب نبیند و برخی دکترها میگویند که آن دکترهایی که میگویند باید روزی هشت لیوان آب بخورید که کلیه هایتان آسیب نبیند دروغ میگویند و شیاد هستند و شما میتوانید روزی هر چقدر لیوان آب بخورید که کلیه هایتان آسیب نبیند و آن دکترهایی که میگویند باید روزی هشت لیوان آب بخورید در جواب این یکی دکترها دیگر حرفی نمیزنند و سکوت میکنند چون الله اعلم.
من و کاکتوس اعلم نیستیم. من و کاکتوس هیچ پخ خاصی نیستیم کلاً.
کاکتوس ها میتوانند تا سال ها در یکجا بایستند، خب مسلماً من هم میتوانم این کار را بکنم(ماشالله به من، ماشاللا به چشم و ابروش، شله شله شله، اووووه اوووووه)البته اگر یک گوشی و اینترنت نامحدود در دست و بالم باشد.
کاکتوس ها حرف نمیزنند، من هم حرف نمیزنم، من بیشتر فکر میکنم و می اندیشم. کاکتوس؟ کاکتوس نمیدانم بیشتر چه میکند. من کل عمرم به این فکر کرده ام که کاکتوس به چه فکر میکند اما آن کاکتوس بی وفا یک تفِ خشک و خالی هم کف دست ما نینداخته است. چون کاکتوس ها گیاه های مناطق گرم و خشک هستند اکثراً و تف هایشان را از سر جاده ی ابریشم نیاورده اند که همینطور فرت و فرت بر کف دستان این و حتی آن بیندازند.
کاکتوس ها با وجود خارهایی که دارند دوست دارند بغلشان کنند و من هم با وجود خارهایی که دارم دوست دارم بغلم کنند، حتی آن آقا و خانم هم دوست دارند بغلشان کنند. حتی آن بچه.
یک جمله ی معروفی است که میگوید "شاید یک فرد خاردار را بغل کنید، اما لذتی که آن بغل دارد به زخم متشکل از خارها می ارزد." (آبراهام لینکن (ع)) و یک جمله ی خیلی با اختلاف فاحش معروفتر داریم که میگوید "از محبت گلها خار میشوند." شاید هم "از محبت خارها گل میشوند." یا "از گل خارها محبت میشوند.". به هر حال هر چه که هست ربطی به موضوع مورد بحث ندارد و همینطور فقط یادم افتادش.
کاکتوس ها اکثراً در آمریکای جنوبی، آمریکای مرکزی، لاس وگاس و تگزاس هستند و در کنار خس و خاشاک متحرک در اثر باد جز نقش های اول یک فیلم وسترن به حساب می آیند.
ولی من اصلاً در فیلم های وسترن حضور ندارم. [اسکار بهترین فیلمنامه ی اریجینال برای فیلم درام خارجی اش را برق می اندازد.]
القصه، نتیجه گیری ای که از این مقایسه میتوان بهش رسید این است که فرقی ندارد من باشم یا کاکتوس، آدم یا گیاه، و حتی یا موجودات غیرزنده، ما باید با همه مهربان باشیم. با همه. حتی آدم های فضایی، و حیوانات، و پیتزا.

این بود انشای من.
[یک لیوان شیر مینوشد، کاکتوسش را بغل میکند و از کادر خارج میشود.]

#شما_میتونید_امیر_صدام_کنین_یا_همان_هلدی_خودتان.


طبقه بندی: انشا، 
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1396 ] [ 10:50 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات



      قالب ساز آنلاین