تبلیغات
من تمبل هستم. - موضوع: انتقال خان









من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog

اگر نظر من را میخواهید، و حتی اگر نمیخواهید، من باید نظرم را بدهم، و این نظرم را در باب انشا باید بدهم چون باید یک انشا مینوشتیم و خب اگر نظرم را بخواهید انتقال خان مسئله ی مهمی است. انتقال خان همان املایی و کتابی شده ی انتقال خون است، اما برای ایجاد صمیمیت بین نویسنده و خواننده با همان زبان عامیانه و گفتار انتقال خون پیش میرویم. انتقال خون یک فرآیند دوطرفه است، به گونه ای که یک عده منتقل دهنده ی خون هستند و عده ای دیگر منتقل گیرنده ی خون، حالا بماند که همه مان داریم فکر میکنیم منتقل گیرنده اصلاً معنی ندارد. خلاصه لپ مطلبی که عرضش کردم این بود که خون را هم میشود داد هم میشود گرفت و به قل معروف از هر دست خون بدهی از همان دست خون میگیری، و البته امکان دارد چیزهای دیگر مثل سرماخوردگی و ایدز هم بگیری که با وجود محققان و آزمایشگران غیور ایرانی و فعالیت های حقوق بشرمآبانه ای که انجام میدهند تا ببینند خون فرد دهنده سالم و بچه ی خوبی است دیگر این اتفاق ها نمی افتد. من ذاتاً آدم خون دهنده ای نیستم، فقط یکبار رفتم که خون بدهم و غش کردم و همان خونی که ازم گرفته بودند را بهم پس دادند و زدند، حتی از فردی که میخواستم بهش خون بدهم خون گرفتند و به من دادند. (البته لاذم به ذکر است که یک جمله ی چهار پنج خط آخر را قبلاً در جایی دیگر خوانده بودم و برای کپی رایت و اینها گفتم بگویم که کار درست را کرده باشم. و به بهشت بروم.) راستش را بخواهید، چون شما ملت همیشه راستش را میخواهید، آن یک دفعه ای هم که خون دادم درست حسابی یادم نیست، فقط تصاویر تیره و تاری یادم است که یک یارو کمربندش را باز کرد و به دور دستم پیچید دو سه بار به روی رگم زد و بعد تنها چیزی که یادم می آید این است که در دشت های بنفش دنبال اسب تکشاخی که دو تا شاخ داشت افتاده بودم. البته برای گزارش کامل لازم است که بگویم اسب تکشاخی که دو تا شاخ داشت همان یک شاخ را داشت و شاخ دیگر خطای دید بود و خب اینها اصلاً ربطی به بحث ندارد پس همینجا باید خونش را در شیشه بمکم. (راستش جای درست استفاده از این ضرب المثل را نمیدانستم و فقط چون درش کلمه ی خون داشت همینجوری یک جای متن پرتش کردم.) در انتقال خون یک عده خیلی خوشبخت هستند و یک عده بدبخت. بدبخت ها کسانی اند که گروه خونیشان O است و مثبت و منفیشان هم فرقی ندارد و خشک و تر باهم میسوزند. این گروه به کل آدم و عالم میتوانند خون بدهند ولی فقط ا گروه O میتوانند خون بگیرند آن هم اگر شانس بیاورند و همگروهیشان زیرلفظی نخواهد و خودش را ا دماغ فیل افتاده پندار، نپندارد. خوشبخت ها کسانی اند که گروه خونیشان AB است، این گروه ا همه ی همه ی گروه های دیگر یعنی A و B و AB و آن O های بدبخت خون میگیرند. یعنی کلاً آششان با همه یک کاسه میشود(هوس آش کردم، قربان چشم های بادامیم بروید.) و خونشان با همه جوش میخورد، یعنی حتی اگر در یک جنگل فردی که گروه خونی اش AB است چیزی اش شود شما حتی ا آهوها و گوزنها و سفیدبرفی توی جنگل هم میتوانید برایش خون تازه گیر بیاورید ولی اگر آن فرد O باشد در بهترین حالت میتوانید خون خودش را به خودش بدهید و الکی بگویید خون کس دیگر است تا حفظ ظاهر و روحیه کنید و برایش کمی وقت بخرید چون وقت طلا است و طلا هم خریدنی است و طلا هجده عیار و بیست و چهار عیار و حتی بیش از این های عیار است.
من گروه خونی ام را نمیدانم، شاید AB باشم یا OB مثبت یا یک پسرِ بدم. به هر حال گروه خونی من مهم نیست، حتی اگر از خونریزی در حال مردن باشم با لاک زدن میتوانم این مسیر را با خشنودی طی کنم.
در انتقال خون وقتی شما خون میدهید خون ها به یک جایی به نام بانک خون میروند تا شما از خون جاری در موجودیتان سود بدست آورید و به رفاه و سلامتی برسید و کسانی هم که خون میخواهند باید حتماً یک ضامن یا یک آهو داشته باشند تا خون بهشان تعلق بگیرد و مطمئن باشید که همه ی این حرف هایی که زدم منبع علمی ندارد. فقط خواستم برگه را تا هر چه در توانم هست سیاهتر کنم.
این بود انشای من.

پی.نوشت: این متن را با خون خودم نوشته ام.
پی.پی.نوشت: در پی.نوشت دروغ گفتم، فقط خواستم همه چی ترسناک و باحال به نظر برسد و کل متن را فقط با خودکار قرمز نوشته ام.


#شما_میتونید_امیر_صدام_کنین_یا_همان_هلدی_خودتان.




طبقه بندی: انشا، 
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1396 ] [ 10:35 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات



      قالب ساز آنلاین