تبلیغات
من تمبل هستم. - تو چرکنویسه وبلاگ نوشته بودم که این قضیه رو واستون تعریف کنم بعدن. اون موقع آخه احتمالاً باید میرفتم بیمارستان و عمله قلبه یه یارویی رو انجام میدادم.









من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog

چن وقت پیشا رفته بودیم انباری
اینو بهتون گفتم؟ اگه گفتم بگین همین الآن نگم دیگه
مثه اینکه نگفتم
خلاصه چن وقت پیشا فک کنم قبله عیدم بود حتی
من یهو ویار گرفتم که نوشابه موخوام نوشابه موخوام
بعد تو خونه یه چیزی بخوای باید بری ده تا چیزه دیگه ام بیاری
اصن تو خونه پا میشی باید بری روفرشی بتکونی بری نون بخری چایی دم کنی ظرفارو بشوری
اصن بعضی اوقات من مسیرایی که میخوام تو خونه برمو خینه سیز میرم
اِنی وِی
نوشابه ها تو انباری بود
بله ما نوشابه هارو تو انباری نگه میداریم
چون جای نوشابه ها تو انباریه
یه سری وسایله قدیمیشونو میذارن اون تو
یه سری وسایله کم استفاده
وسایلی که شاید سالی یه بار لازم شه
ولی نه
نه نه
ما نوشابه میذاریم توی انباری
خلاصه
جاسویچی انباری که سه تا کیلید روشه رو برداشتم و رفتم پایین
لامصب این طبقه ی انباری تاریکه بعد ترسناکه مثه چی
یعنی ریده بودم به خودم
بعد بیست تا کیلیده چراغ داره ها ولی مگه پیدا میشد
حالا یه دونه پیدا میشد میزدم میدیدم تویه یکی اَ انباریا روشن میشه
خلاصه با کلی بدبختی چراغو روشن کردم و رفتم دمه انباری
اولین کلیدو کردم توش گفتم خداروشکر همین اولیه کیلیده
ولی نچرخید
دومی ام که اصن نرفت توش
سومیه بود
بعد فک نکنین مثلن من سه بار کیلید کردم تو قفلااا
این وسطش هی میفتاد نمیدونم یادم میرفت اَ کدوم ور داشتم میرفتم کدوم ور
یعنی مثلن کیلیده اولی رو پن دفعه کرده بودم تو سوراخ و هر دفعه خوشحال شده بودم که بالاخره پیداش کردم
خلاصه بعده بیست دیقه زور زدنه کیلید پیدا کنی دره انباری رو باز کردم
اومدم برم تو دیدم نوشابه نداریم
یه تاسفی خوردم
بعد دیدم اصن بقیه چیزایی ام که قبلن داشتیمم نداریم
یه لحظه فک کردم دزد زده انباریمونو
از قضـــــــــااااااااا
بنده اشتباهی نصفه عمرمو صرفه این کرده بودم، که دره، انباریه همسایمونو باز کنم
و حتی دزد شناخته شم
یعنی داغونماااااااا لهه لهم
آقُو انبارداره ژان ژاک روسو میگه تو طوله عمرم یه بارم نشد اولین کلید همون کلیده انبار باشه
القصه
دره این انباررو با کلی استرس و ضربان قلب و فشار خون اینا سریع بستیم که نگن دزد و اینا
بعد رفتیم سراغه انباری خودمون
انباری خودمون 3 تا کلید داره سه تا قفل
یعنی فک کن بیست دفعه کلیدارو میکردم تو یه قفل تازه کلیده اون پیدا میشد
بعد یادمم نمیموند کدوم کلیده که برا قفلای بعدی استفاده نکنم
یعنی سه برابره قفله انباری قبلی
بعد حالا وا کردم گفتم خیلی مشقت کشیدم نمیشه با یه نوشابه برم
اگه قرار باشه هر شب همین وضعیت باشه من نمیتونم به زندگی ادامه بدم
برا همین یه سه چارتایی ورداشتم
انباریو بستمو اینا
بعد چارتا نوشابه رو اَ این سرشون گذاشته بودم لایه انگشتام داشت این پرده های بینه انگشتامو جر میداد یعنی
چراغا ام خاموش شده بود
مثه سگم میترسیدم
حالا آسانسور همین بقل بودا
ولی تو این شرایط سیو هشت کیلومتر دورتر اَ انباری بودم
با ترس و لرز میدویدم سمته دره آسانسور
بعد این لبه های دره نوشابه ها داشت انگشتامو جر میداد خون فوّاره میکرد میپاچید درو دیوار
میگفتم امیر تو میتونی برو فقط برو
حتی اگه انگشتت قطع شد افتاد زمین برنگرد که برش داری فقط برو
انگشته چه نیازی داری؟ تو فقط نوشابه میخوای پسر فقط نوشابه
بعد بالاخره رسیدم به آسانسورو رفتم توش
یه جوری نفس نفس میزدم انگار
نمیدونم اصن انگار مثه چی
انگار همیشه باید یه انگاری باشه
خلاصه خفن نفس نفس میزدم انگار جنی هیولایی سوسکی چیزی دیدم
و همین دیگه


پ.ن: فک کنم موهیتو بود نه نوشابه. این همه زجر کشیدم سره موهیتو.



طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1394 ] [ 08:21 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات



      قالب ساز آنلاین