من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog



با عرض
  سلام و طول خسته نباشید
به وبلاگ نه چندان ارزان ما خوش آمدید


اسم من امیرمحمده.تو خونه میگن امیر و آقا جون.تو مدرسه مِهتى و هرى و... و كلى القاب دارم
قراره تو این وبلاگ مطالبى در مورد اتفاقاتى كه امروز برام افتاده بذارم.




اگه مطلب نگذاشتم و نیومدم یا اشكال از اینترنته یا خونه نیستم یا خوابم ناراحت نشید
اگه دیدید تو پستای قدیمی عکس مکسا معلوم نیست بدونید اشکال از آپلودسنترای مسخرست
بعد بهتون بگم که من خودم تنها نویسنده اینجام و آقا محمدرضا و آقاقانع هم نویسنده کمکین و سه تا نویسنده بیشتر نداره این وبلاگ
وگرنه نام وبلاگ میشد اتفاقات امروز ده بیست نفر نه اتفاقات امروز من پـ درخواست نویسندگی نکنید
حالا همچین وب خاصیم نیستیا ولی منم اخلاق خاص خودمو دارم


اگه میخواستید تبادل لینك كنید تو نظرات همین پست بگید


امیدوارم خوش بگذره

لطفاً با جنبه باشین و برخى پست هاى خالى بندى رو جدى نگیرید
و با این خبر این پست به اتمام میرسه
خدافس
زت زیات
مسنامه
(در ضمن یه چتروم در بلاگ قرار داره که اگه ازش استفاده کنید خوشحال میشیم :))

پ.ن: فک کنم اون چتروم دیگه وبلاگ نداره،ولی اگه داشت ازش هنوز استفاده کنید چون ما همچنان خوشحال میشیم


[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 07:15 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] آقا یه سوال و نظر






طبقه بندی: روزانه، سالگرد مالگرد، عکس مکس، 
[ شنبه بیست و دوم فروردین 1394 ] [ 07:43 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات




طبقه بندی: عکس مکس، 
[ دوشنبه هفدهم فروردین 1394 ] [ 09:25 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

یعنی اَ ما اسکلتر تو مدرسه نیس.
دوستم ورداشته مونوپاد آورده مدرسه.
حالا اینش زیاد مهم نی.
رفتیم با کلی بدبختی توی پارکینگ مدرسه که همیشه ام روش یه تابلو داره دانش آموزان وارد نشن ولی ما خداییم دانش آموز نیستیم که.
بعد حالا مونوپادو باز کردیم این مهدی میگه چوبه اسکیه؟
جدی هم میگه ها.
یعنی واقعن این سوال رو داشت که چوبه اسکی ـه.
بعد حالا یکم چرتو پرت گفتیم اومدیم عکس بگیریم.
این مونوپاده شارژ نداشت سلفی رو گذاشتیم رو تایمر.
دکمه رو میزدیم سریع با کلی بدبختی مونوپادو میبردیم دور که تو عکس بیفتیم. یعنی یه وضعی بودا.
بعد گفتیم باو خب زمانشو بیشتر کن انقدر بدبختی نکشیم.
یعنی دقیق بخوام بگم یه ساعت و چهل و پنج دقیقه واستاده بودیم این تایمره تموم شه زمانش عکس بگیره.
بعد حالا همه مونوپاد دارن میرن مونوپادو سی و پن متر بالا سرشون عکس میگیرن.
ما اَ ترسه ناظم و گرفتنه گوشی و دوربین مدار بسته و اینا مونوپاد رو به فاصله ی ده سانتی متر جلوتر گرفته بودیم.
یعنی باور کن میدادیم دسته این هومن که قدش دو متره یا همین مهدی(دستاش بلنده) همینجوری مشد عکسه.
لامصب این مونوپاده هم هیچ نقشه ای نداشتیم کسی بیاد چه جوری قایمش کنیم.
خلاصه یه وضعی داشتیم ما.



طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ شنبه پانزدهم فروردین 1394 ] [ 10:45 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

http://leekspin.com/


طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ جمعه چهاردهم فروردین 1394 ] [ 06:43 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

https://instagram.com/p/00T8Dwg8FM/?taken-by=holden_w_caulfield


طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ دوشنبه دهم فروردین 1394 ] [ 03:16 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

 


طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ پنجشنبه ششم فروردین 1394 ] [ 01:42 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

بعدش رفته بودیم یه جا دیگه
داداشم چنتا پسته ورداشتو خوردو اینا
یخورده بعدترشم من یه پسته ورداشتم گذاشتم دهنم
داداشم گفت اشتباه کردی
میمونه لای دندونات
منم دیگه گرفتم پسته هرو قورت دادم




طبقه بندی: روزانه، 
[ دوشنبه سوم فروردین 1394 ] [ 12:21 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

دیروز رفته بودیم خونه مامان بزرگم اینا همه بودنو اینا
بعد عموم انگشتاشو حلقه میکرد بهم بعد دور میکرد جداشون میکرد اَ هم
مثلن شعبده بازی و اینا
بعد همه و خودش میخندیدیم که مثلن چقدر ساده ست و اینا
بعد بچه کوچولو ام بود مثلن اونام دیگه فهمیده بودن قضیه چیه
بعد همه همینجوری نیشخند و اینا بودیم
من برگشتم رو به داداشم قیافه مو جدی کردم آروم میگم
" چه جوری میکنه؟ "




طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ دوشنبه سوم فروردین 1394 ] [ 12:16 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

من اَ همتون بزرگترم
بیاین تبریک بگین عیدو
اصن کوچیکترم باشم خستم
حال ندارم بیام به همتون تبریک بگم
مبارک باشه
هر کی خوند خون
نخوند به من چه؟



طبقه بندی: روزانه، سالگرد مالگرد، 
[ جمعه بیست و نهم اسفند 1393 ] [ 05:01 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

اون شب بعده شام من ویار گرفتم حَوَصِ موهیتو خوردم. یعنی هوس کردم موهیتو بخورم. بعد گفتم موهیتو کجا داریم. بابام گفت تو این محیط و اینا موهیتو نداریم.
باس بری انباری. مام اومدیم بریم انباری برق رفت یهو. خوب شد هَوَسِ ویسکی نکردم. بعد حالا برق اومده ولی من هنوز تو فازه خوفه برق رفتنم. رفتم انباری با ترس و لرز و اینا. بعد رفتم دمه انباری با کلی بدبختی زور و اینا قُلفُ باز کردم اومدم برم تو
میبینم اِ
این که اصن انباری ما نیس
درو بستم اومدم قفلشم ببندم مگه قفلش بسته میشد؟
ریده بودم به خودم یعنی.
حالا انباری خودمونو گیر آوردم بیستا قفل داره.
دهنم واز شد اونارو واز کنم.
بعد حالا وا کردم یه چنتا موهیتو ورداشتم اومدم بیرون قفلارو بستم. چراغارو خاموش کردم برم ریدم به خودم.
یعنی تا آسانسور کلن پن شیش قدم بود ولی تا برسم مردم.
اومده بودم تو آسانسور نفس نفس میزدم قلبم گرفته بود.
القصه همین.


پ.ن: فیلمه into the woods خوب بود دیشب دیدیم.



طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند 1393 ] [ 10:22 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات




طبقه بندی: روزانه، عکس مکس، 
[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند 1393 ] [ 10:13 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

با داداشم میریم میدویمو اینا
بعد بهش میگم دوقلو کی در میاریم؟
بعد یخورده حرف زدیمو اینا
میگم با این دردی که من تو شیکمم دارم فک کنم سه قلو بزام



طبقه بندی: روزانه، 
[ جمعه بیست و دوم اسفند 1393 ] [ 09:59 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

امروز معلم فیزیک اومد
بعد بچه ها گفتن دمه عیده آقا
بذارین بریم پایین فوتبال بزنیمو اینا
اونم گفت نه و اینا
بعد سریع یه مثال نوشت حل کرد
بعد همین که حل کرد یه چن ثانیه سکوت بود بچه ها داشتن مثالرو تو دفتر مینوشتن
بعد منم نوشتم تو دفترم بعد گفتم آقا خسته نباشید

هر روز مثلن سره کلاسا بچه ها اون تهه تهش دارن میمیرن میگن آقا خسته نباشید
من اون موقع اینو گفتم خیلی باحال بود
بعد یهو اینم قاطی کرده بود هی بیستا مثال داشت مینوشت پاتخته
بعد رو مخی میخوند مثال رو
سره هر هجا یه مکث میکرد
خنده دار شده بود مدله خوندش
بعد من دیگه گفتم آقا گوه خوردیم نمیریم پایین فوتبال مثه آدم بخون
بعد این همینجوری خلاصه داشت میخوند مینوشت
بعد به یکی اَ بچه ها گفتیم فیلم بیگیر اَ این مدلی خوندنش
بعد تا دوسته ما فیلم گرفت این مثه آدم خوند
یعنی رو مخ بودا



طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ چهارشنبه بیستم اسفند 1393 ] [ 03:53 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

امروز با بچه ها تو حیاط واستاده بودیم
کنارمونم یه چن نفر داشتن فوتبال بازی میکردن
یکیشون اومد خورد به کفش و شلواره منو اینا
منم رو کفشو اینام حساسم
یهو عصبی برگشتم داد زدم اوووووووووووووووووووووووووو چته؟
یارو برگشت رید به خودش گفت ببخشید شرمنده معذرت میخوام
فک کنم چاهارمیم بود
بعد تا رومو برگردوندم سمته دوستام گفتم آقا بریم اونور واستیم تا قیافمو یادش نمونده بعدن میگیره میزنه مارو
بچه ها ام میگفتن واسه ریشاته ها بزنی یارو میگیره سرویست میکنه و نمیدونم به کفشو اینام گیر میدادن



طبقه بندی: روزانه، اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ چهارشنبه بیستم اسفند 1393 ] [ 03:46 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

تعداد کل صفحات : 135 ::     ...  4  5  6  7  8  9  10  ...  



      قالب ساز آنلاین