نخوردیم نون گندم،دیدیم كه دست مردم
تاریخ:پنجشنبه پنجم آبان 1390-06:15 بعد از ظهر

اینو بخونید



با عرض
  سلام و طول خسته نباشید


اسم من امیرمحمده.تو خونه میگن امیر و آقا جون.تو مدرسه مهتى و...
قراره تو این وبلاگ مطالبى در مورد اتفاقاتى كه امروز برام افتاده بذارم.
چندتا قانون:
1-كپى كردید منبع رو هم بگید آخه هر چى كه هست خودم نوشتم .
2-اگه اشتباهى كردم یا مطلبى اشكال داشت بگید درست كنم.
3-لطفا با ادب باشید.اینجا جاى بى ادبا نیست
4-لطفا تو نظرسنجى ها یك بار شركت كنید یا روزى یه بار كه آمار دقیق داشته باشیم.


اگه مطلب نگذاشتم و نیومدم یا اشكال از اینترنته یا خونه نیستم یا خوابم ناراحت نشید

آدرس زاپاس اگه اشكالى پیش اومد

emrooz-e-man-2.mihanblog.com


لطفا با نظراتتان منو همراهى كنید

اگه میخواستید تبادل لینك كنید تو نظرات همین پست بگید


امیدوارم خوش بگذره



*پست هایى كه گذاشته مى شوند،اكثرشان واقعى نیست
و فقط نوشته هاى ذهن نویسنده مى باشد و واقعیت ندارد.*



تاریخ:دوشنبه یکم خرداد 1391-11:05 قبل از ظهر

نتیجه نظرسنجى




براى دیدن عكس در اندازه بزرگ و واقعى روى عكس كیلیك بنمایید


از شركتتون در نظرسنجى ممنونم

تو نظرسنجى جدید هم شركت كنید


نوع مطلب : نتایج نظرسنجى 

تاریخ:دوشنبه یکم خرداد 1391-09:49 قبل از ظهر

ضرب المثل هاى غذایى

سلام

من به این نتیجه رسیدم كه خیلى از ضرب المثل ها مربوط به غذا و خوردنى مى شود.

و برام براى این كه جالب بود با كمك خانواده و سختى ها فراوان این ضرب المثل ها رو جمع آورى كرده ام و در اختیار قرار میدهم.


1-آشپز كه دو تا شود آش شور مى شود یا بى نمك

2-نخوردیم نون گندم دیدیم كه دست مردم

3-دیگ به دیگ میگه روت سیاه

4-هر چه قدر پول بدى همون قدر آش میخورى

5-مرغ همسایه غازه

6-شتر در خواب بیند پنبه دانه گهى لپ لپ خورد دانه دانه

7-تا آب مى رود نان میخورم

8-نخورد تو دهنش خیس نمیخوره

9-دندون به جیگر بگیر

10-كبوتر با كبوتر باز با باز(مى توان كبوتر را كشت و باهاش جوج زد و خورد)

11-یه كاسه اى زیر نیم كاسست(تو كاسه آش و سوپ میریزن)

12-ماهى رو هر وقت از آب بگیرى تازست

13-نخود نخود هر كه رود خانه ى خود

14-كاسه ى داغ تر از آش

15-پیازداغشو بیشتر كردن.

اگه شما هم ضرب المثل دیگه اى بلدید كه به غذا و خوردنى ربط داره بگید



تاریخ:دوشنبه یکم خرداد 1391-09:43 قبل از ظهر

جواب اون مسابقه-یادتون اومد كدوم رو میگم؟

یادتونه یه مسابقه داده بودم باید از این كلمه اینجوریا میگفتین كه هر دو جز معنا دار باشه

برنده ها رو یادم نمیاد

اینم جواب:

گوش موش

شیر میر

پا ما

این مین

ماساژ پاساژ

دست مست

شاد ماد

قشنگ مشنگ
و
...

بیاین

این همه گفتم اون وقت یه سرى‌هاتون شر و ور مینوشتین


نوع مطلب : مسابقات 

تاریخ:دوشنبه یکم خرداد 1391-09:40 قبل از ظهر

امتحان اولى

عجب امتحانى بود
انقدر استرس گرفته بودم كه یادم رفته بود گردى 9 سمته راست یا چپه؟
گفت:چپ
گفتم:چپ كدوم وره؟



نه بابا خیلى راحت بود
عدداش خدار و شكر زیر 5 بود میتونستیم با انگشت هم حساب كنیم

فقط یه سوال رو شك دارم كه اشتباه نوشتم یا نه
اونم 0/25 بود


خدا بقیه رو بخیر كنه


نوع مطلب : روزانه 

تاریخ:چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391-06:06 بعد از ظهر

اتفاقات دیروز و امروز من

سلام علیكم

چطورید؟
صد سال به این سال ها
هر روزتان نوروز هر روزت... نه این كه واسه عید میده

بیخیال

اول دیروز رو میگم

دیروز مثل همیشه آماده شده بودمو رسیده بودم به پل هوایى رو به روى مدرسه

رفتم رو پله برقى
دو قدم پله برقى بالا نرفته بود یه عطسه كردم در حد المپیك


گلاب به روتون،عرق نعنا به روتون،عرق 4 معده به روتون،30،40 متر ا...دماغ اومد

مجبور شدم رو پل هوایى برم یه گوشه پشت به جمعیت چمپاتكه بزنم و كیفمم بذارم كنارم كه دسمتال كاغذى از توش درارم
بعدش مردم هم كه منحرف فكر كرده بودم معتادم

یكى میگفت:داداش آتیش میخواى
یكى دیگه میگفت:معتاد،بدبخت،انگل جامعه
یكى دیگه میگفت:دو گرم فقط دو گرم


خلاصه بعد یه ربع فین كردن و تمیز كردن سر و صورت و لباسو دماغو دست و پا و پله برقى و پل هوایى و ... شروع كردم به راه افتادن

رفتیم مدرسه و سلام اینا كردیمو از این كارارى همیشگى

بعدش یه اتفاق خعلى خوب افتاده بود

یادتونه چند وقت پیش،دو سه تا پست گذاشتم یكى از دوستام مریضه نمیاد مدرسه

اون اومده بود
اسمشم سهیله

خعلى خوشحال شدیم

بعد زنگ اول و سوم كه ریاضى كتاب رو مرور و عبور كرد

زنگ دومم كه دفتر مفتر هارو معلم علوم دید

من چون بچه ى خوبى بودم،دفترمو اصلاً ندید
دستش نه درده

آخر زنگ هم بچه ها تئاتر بازى كردن باحال بود

زنگ آخرم كه معلم قرآن بودو اینا


بعد مدرسه هم كه یا اینترنت بودم

یا تلوزیون دیدم،اونم persiantoon

ولى این باب اسفنجیش دوبلش انگار هیچ چى هومن حاج عبداللهى نمیشه
پاتریكم اون لاته بهتره


القصه(القصه به معنى خلاصه است،گفتم در حین مطالب طنز و چرت و پرت كمى هم به شما پند و اندرز و گهدرز یاد بدهیم)


یكمم مشق اینا نوشتمو خوابیدم


فردا تو مدرسه زنگ اول معلم زبان اومد سركارمون گذاشت و اینا

زنگ دوم معلم دینى اومد و جواب سوال اینا رو گفت و بچه ها هم این وسطا چیز میزاى كمدى میگفتن

زنگ سومم معلم حرفه اومد و دفترارو دید

بعدش كه مدرسه تعطیل شد با بچه ها دست دادیمو اینا،شاید سال دیگه همدیگرو نبینیم


بعدش تو راه داشتم میرفتم نمیدونم این جوبه دم پارك چرا باز شد

جوبش همیشه كوچیك بود
توش مورچه نمیرفت

یهو دهن وا كرد منم سكندرى زدم یه پام رفت توش

از خودم دیگه بدم میومد

میخواستم یه تبر بگیرم و اون پامو قطع كن

بعدش رفتم خونه مامان بزرگم
با زجر بند كفشمو وا كردم

رفتم جورافمو شستم

پاچه ى شلوارمم مامان بزرگم شست

بعد ناهار خوردم

بعد دوستم اومد اونجا
بعد مامانم اومد و واسم لباس اینا آورد

لباس اینامو عوض كردم رفتیم واسه یه آزمون تست

با بچه ها كلى حرف زدیمو خندیدیم

اول یه جا نشسته بودیم كونمون داشت میسوخت انقدر داغ بود

بعدش صف شدیمو اینا

یه یارو قرآن داشت میخوند

صداش نمیرسید

كلى مسخرش كردیمو كردن
یكى میگفت باید حدس بزنى چى میگه.یكى دیگه میگفت لب خونیه.

خلاصه

هم دلم سوخته بود واسش

هم داشتم از خنده میمردم

بعد گفتن طورى میفرستیم سر كلاسا كه از یه مدرسه نباشید

بعدش ماها هى مسخره بازى میگفتیم كه هر كدوم واسه یه مدرسه ى دیگه ایم

بعدش موقع امتحان هم كه مراقبمون یه بچه بود همسن هاى خدمون شایدم كوچیك تر
كلى خندیدیم

بعد گفتن تو پاسخنامه جا داره واسه اسم

بعدش جا نداشت ما هى از هم سوال میكردیم
بعد میگفتیم این تست هوششه


یه ویفر هم دادن
به من نداده من خوردم

بعد آب آوردن
دو تا میز نداده تموم شد

بعدش بچه هاى ما انقدر حرفاى كمدى میزدن مرده بودیم از خنده



بعدش هم كه رفتیم خونه

رفتم حموم و اومدم اینترنت


احتمالات:

1-باب اسفنجى اینا میبینم
2-تست اگه داشته باشم میزنم
3-شام میخورم
4-میخوابم


خداحافظ


نوع مطلب : روزانه 

تاریخ:دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391-03:10 بعد از ظهر

امروز من در مدرسه 25 اردیبهشت نود و یك

سلام
امروز صبح بیدار شدمو آماده شدمو رفتم مدرسه
با بچه ها سلام اینا كردیمو حرف زدیم تا زنگ بخوره

زنگ اول معلم عربى اومد و امتحان قرائت گرفت
من فكر كنم 5 از 5 شدم
زنگ دومم كه معلم املا اومد
دیكته گفت 20 شدم
زنگ سوم هم معلم جغرافى اومد و دفتر اینا
خداروشكر منفى نگرفتیم
زنگ چهارم هم فوتبال بازى كردیم
تیم ما من بودم با 3 تا دیگه از بچه ها(سجّاد-بهنام-سروش)

18-6 بردیمشون

یعنى تركوندیم

خعلى حال داد این زنگ ورزش آخره سال


نوع مطلب : روزانه 



  • تعداد صفحات :98
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...