تبلیغات
من تمبل هستم.









من تمبل هستم.

The best part about me is I'm not you,I'm me,I'm the tired Amir & this is my weblog



با عرض
  سلام و طول خسته نباشید
به وبلاگ نه چندان ارزان ما خوش آمدید


اسم من امیرمحمده.تو خونه میگن امیر و آقا جون.تو مدرسه مِهتى و هرى و... و كلى القاب دارم
قراره تو این وبلاگ مطالبى در مورد اتفاقاتى كه امروز برام افتاده بذارم.




اگه مطلب نگذاشتم و نیومدم یا اشكال از اینترنته یا خونه نیستم یا خوابم ناراحت نشید
اگه دیدید تو پستای قدیمی عکس مکسا معلوم نیست بدونید اشکال از آپلودسنترای مسخرست
بعد بهتون بگم که من خودم تنها نویسنده اینجام و آقا محمدرضا و آقاقانع هم نویسنده کمکین و سه تا نویسنده بیشتر نداره این وبلاگ
وگرنه نام وبلاگ میشد اتفاقات امروز ده بیست نفر نه اتفاقات امروز من پـ درخواست نویسندگی نکنید
حالا همچین وب خاصیم نیستیا ولی منم اخلاق خاص خودمو دارم


اگه میخواستید تبادل لینك كنید تو نظرات همین پست بگید


امیدوارم خوش بگذره

لطفاً با جنبه باشین و برخى پست هاى خالى بندى رو جدى نگیرید
و با این خبر این پست به اتمام میرسه
خدافس
زت زیات
مسنامه
(در ضمن یه چتروم در بلاگ قرار داره که اگه ازش استفاده کنید خوشحال میشیم :))

پ.ن: فک کنم اون چتروم دیگه وبلاگ نداره،ولی اگه داشت ازش هنوز استفاده کنید چون ما همچنان خوشحال میشیم


[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 06:15 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] آقا یه سوال و نظر

- بیا تو سلفی بگیر من خسته شدم
- باشه... با این دکمه هه ام میشه عکس گرفت؟
- اون اصن دکمه نیس

:)))))


تشنمون شده و رسیدیم دمه یه آبخوری
ممل میگه بطریتو درار آب پر کنیم توش
و من یه بطری خانواده دارم که توش پره شربت آبلیموئه تا خرخره
و نشستیم کله شربت آبلیمو رو خوردیم
که بتونیم تو بطری آب پر کنیم
که کله آبرو بخوریم
که تشنگیمون برطرف شه
بعد کله شربت آبلیمو رو خوردیم و تا زبون کوچیکه پره شربت آبلیمو کردیم خودمونو و تو رگامون بیشتر اَ خون، شربت آبلیموئه
و تازه میفهمیم که تشنگیمون با همین شربت آبلیمو رفع شده
و حتی لازم نبود کله یه بطری خونواده رو بخوریم
میتونستیم یه ذره فقط ازش بخوریم تا تشنگیمون برطرف شه
ولی نه، ما میخواستیم کله شربت آبلیمو رو بخوریم که تو بطری آب پر کنیم و آبرو بخوریم

:|||


پ.ن: خب وقتی لینکه پستو تو چنل میذارم حتمن میای پستو میخونی دیگه :|
پ.ن2: با ممل بودم پ.ن رو.
پ.ن3: چرا پ.ن و پ.ن2 داریم ولی پ.ن1 نه؟



طبقه بندی: روزانه، 
[ جمعه پانزدهم مرداد 1395 ] [ 04:10 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

به نام خدا

ما امروز به بیران رفتیم. منظورم ا ما، ما استیم. من و دوستم که نامش ممل است. راستش را بخواهید نامش ممل نیست. نامش محمد رسول الله رضا ضامن آهو است. ما ممل صدایش میکنیم در حالی که ممل خلاصه شده ی اسم محمدعلی است و خلاصه ی اسم محمدرضا ممز است. اما خب ما کی مثل آدم برخورد کرده ایم؟
اِنی وی دارم در مترو راه میروم. یعنی در متروستان. جایی که متروها در آنجا راه میروند. و میروم نزدیک نقشه تا ببینم به کجا چنین شتابان باید بروم. زن چاقی را میبینم که کمی ا چاق چاقتر است که تیشرت آستین بلند پوشیده است و من میگویم خدا مرگم بدهد. خدا مرگم نمیدهد. چون در واقعیت همچین چیزی نگفتم اصلاً. و بعد مردی که در کنارش واستاده است به من میگوید اکسکیوز می.
و من برمیگردم میگویم جانم؟
و جارب اینجاست که آن مرد خارجی تعجب هم نمیکند که در جواب صحبت انگلیسی اش من به طوری غیرمعقول برگشته ام میگویم جانم؟.
او میگوید ما کجا هستیم؟
و من کلی ترین جوابی که به ذهنم میرسد را میگویم. "جهان هستی"
و او میگوید من میدانم ما در جهان هستی هستیم.
و من میگویم من در جهان هستی هستم تو کی هستی در جهان هستی هستی؟
و او میگوید خفه شو.
من خفه میشوم. چون بهش حق میدهم. خودم هم دیگر تحمل آن همه زر زدن را نداشتم.
میگوید اینجایی که هستیم کجا است؟ و دارد نهایت تلاشش را میکند که با علائم و اشاره و حرکت دست هایش ام نشان بدهد حرف هایش را. چون ما ایرانی ها فاکین ایدیت و استپوید از فاک تشریف داریم و هیچ گونه سواد و ادبیات نداریم و آدم های دیگر ملت ها باید کان خود را جر بدهند تا ما حرفشان را بفهمیم چون آن ها مثل آدم حرف نمیزنند. ما ایرانی ها آدم استیم. مثل آدم حرف میزنیم.
من نقشه را نشان میدهم و میگویم ما اینجا استیم. در صادقیه. وست سایــــــــــــد لیل بچ.
و او در دلش میگوید فاک یو نیگا.
اما من نیگا نیستم که.
نمیدانم در دلش به که فحش داد پس.
او میفهمد که در کجا است. در صادقیه. وست سایـــــــــــد لیل بچ.
میگوید مرسی.
میگویم آدامس خرسی هارت هارت هارت.
او شوخی من را نمیفهمد. چون او اصلاً نگفت مرسی که من بگویم آدامس خرسی. در واقع شوخی ای در کار نبود ا همان اول. او مگر با من شوخی دارد. او هیچوقت در عمرش آنقدر جدی نبود.
میبینم که او باز هم گیج است.
میگویم کجا میخواهید گور مبارک را گم کنید؟ البته گه میخورم. من خارجی ندیده ی نَتیت پَتیت هستم و تا خارجی میبینم مودب از فاک میشوم. میگویم کجا تشریف مبارک را میخواهید گم کنید؟
او میگوید من همین الآنش تشریف مبارکم را گم کرده ام.
میگویم یو ایدیت همین الآن گفتم که در اینجا استی، صادقیه، وست سایــــــد لیل بچ.
او میگوید فهمیدم.
میگویم مقصد نهایی ات کجاست؟
میگوید در آمریکا در خانه ام در کشو کنار بقیه ی فیلم ها.
میگویم باو سرویسمان کردی اَن. کجا میروی؟
میگوید ما ز دریاییم و به دریا میرویم. ز بالاییم و به بالا میرویم.
میگویم گه نخور.
او گه نمیخورد.
میگوید ایمام کمینی میخواهد برود.
میگویم ادا تنگ ها را در نیاور، بگو امام خمینی.
او میگوید امام خمینی.
در نقشه امام خمینی را نشان میدهم که دارد ا مترو پیاده میشودو میخندد و دستش را بالا گرفته و هیچ احساسی هم ندارد.
او میفهمد که الآن در کجا است و امام خمینی ام در کجا.
میگوید پس باید از این مسیر بروم.
و من میگویم دَمن رایت.
و با دستم مسیر را نشان میدهم و قیافه ام شبیهه لوگوی قلمچی میشوم.
او ا من متشکر میشود.
و من به انگلیسی میگویم خواهش دارم و به فارسی میگویم باو.
نمیدانم چرا.
این چه لهجه ای ـست که من گرفتارش شدم که در هر حرف باید "باو" به کار ببرم؟
و در آخر آن مرد خارجی ا من خوشش آمد چون کمکش کردم و رفتیم با او و آن دختر و من ماریجوانا کشیدیم و این پیوند فرهنگی-ملی را جشن گرفتیم.



طبقه بندی: روزانه، 
[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1395 ] [ 08:39 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

- از اینجا برم یا اونجا؟
- اینجا
- اونجا ولیعصره
- اینجام عصره... ولی گرمه



طبقه بندی: روزانه، 
[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1395 ] [ 01:19 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

ا بچگی برام سوال بود چرا میز توالت هیچوقت تویه توالت نیست؟
تو اتاق خوابه چرا؟
:|



طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1395 ] [ 01:17 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

داداشم خیلی وقت پیش میخواس بره بیرون
تیشرت تنش بود
میگفت از روش ژیله بپوشم؟
گفتم مگه چندلری؟

اونایی که سریال friends دیدن میفهمن منظورمو



طبقه بندی: روزانه، 
[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1395 ] [ 01:16 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

عید...
از تفسیرِ نگاه هایه زیبایه درونی من...
که از قلبه قلم میتپد...
و به آبی ایه دریا...
اصن ریدم تو این متنا بابا
عیدتون مبارک باشهههههههههه
فک نکنین ما اینجا نمیایم اینجا تعطیل معطیل شده و این حرفاها
کنکور داریم مثلنی داریم درس میخونم

ساله خوف و خوشی داشته باشید گایز✌️


طبقه بندی: سالگرد مالگرد، 
[ دوشنبه دوم فروردین 1395 ] [ 09:36 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

همه ی شما صبح با یک صدایی بلند میشوید.
صدایه جیغ، صدایه فریادهای پدر یا مادرتان که پاشو تنه لش و یا صدایه یه دلم میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم.
این صدا برای من، صدایه لیدی گاگا است.
او bad romance میخواهد
و من more sleep.



طبقه بندی: روزانه، 
[ جمعه شانزدهم بهمن 1394 ] [ 12:15 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات




طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1394 ] [ 09:53 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات





طبقه بندی: سالگرد مالگرد، 
[ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1394 ] [ 08:38 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

رفتیم هایپراستار خرید مرید و اینا
بعد رفتم واسه آبجیم پفک مفکو اینا وردارم
ورداشتم آوردم انداختم تو چرخ
به بابام میگم سه تا بیسکوییت هم برا خودم ورداشتم
بعد بابام میگه اگه چیزه دیگه ای هم میخوای برو بردار
میگم برم یه چنتا دیگه بیسکوییت بیارم؟
میگه بسه دیگه
:|



طبقه بندی: روزانه، 
[ سه شنبه بیست و دوم دی 1394 ] [ 10:44 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

سروش داش راجع به یه یارویی به نامه شهریار با میلاد حرف میزد

بعد برگش گفت: امیر تو شهریار رو میشناسی؟

من: اونی که شبیه سیده؟(اون یارو تو عصره یخبندان)

سروش: اِ! سیدو تو اَ کجا میشناسی؟!

:|:))))))



طبقه بندی: روزانه، 
[ یکشنبه بیستم دی 1394 ] [ 11:27 قبل از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

احتمالن شما هم به این موضوع فک کردین یا متوجهش شدین که آدم توی حموم به خیلی چیزا فک میکنه و خیلی تصمیمات میگیره
ولی وقتی میاد بیرون یادش میره
حتی شاید به خوده همین موضوع تو حموم فک کردین
آهنگایی ام که توی mp3 و توی بیرون و بیرونه تو گوش میدین هم همین حالت رو داره
ینی آهنگرو گوش میدین میگین "من باید این آهنگو بذارم آهنگه گوشیم. باید بذارم روی وبم. باید برم متنشو بخونم. باید اسمه خوانندشو درارم. باید حفظش کنم."
ولی تهش شما هیچکدام از این گه ها را نمیخورید.
موافقید دیگر؟
اگر مخالفید، یعنی شما همه ی این گه ها را میخورید.
هارت هارت هارت
و این پست اوجه خالی بودنه مغزه نویسنده رو تداعی میکنه که برای پست گذاشتن توی وبش باید راجع به بولشیت ترین موضوعات پست بذاره

پ.ن: آلبوم خودکشی راضی بودم ازش هر چن با این مدل سبک زیات حال نمیکنم. آلبومه هانی مون ـه لانا دل ری خداست.



طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، روزانه، 
[ جمعه بیست و هفتم آذر 1394 ] [ 09:35 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

من تالا ندیدم کسی جوجه ها را بشمرد. دیدم کسی جوجه ها را بخورد. یا اذیت کند کرم بریزد. یا ناز کند. ولی هیچوقت ندیدم کسی جوجه ها را بشمرد. حتی آخره پاییز. آخه کدام آدمه علافی پا میشود آخره پاییز جوجه ها را بشمارد؟
آخه هوا به طرزه نا وصفی سرده لامصب و آدم گه بخورد برود بیرون به چه رسد که برود جوجه موجه هم بشمارد.
بعد حالا مثلن شمردیم. خب که چی؟!
کجای دنیا را گرفته ایم آنوقت.
مثلن توقع دارد برورد جوجه ها را بشمارد و بیایند بهش بگویند این آبمیوه گیری برای شما
والا
سگ هم شلاق بزنی نمیره جوجه بشمره


پ.ن:بعده سال ها چه پسته ریدماتیکی گذاشتم.



طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ شنبه بیست و یکم آذر 1394 ] [ 04:25 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

[http://www.aparat.com/v/9akqH]



طبقه بندی: اضافى و چرت و پرت و لینك و بامزه و جوك و ...، 
[ جمعه سیزدهم آذر 1394 ] [ 02:33 بعد از ظهر ] [ شما میتونید امیر صدام کنین ] نظرات

تعداد کل صفحات : 134 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین